تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker سطرهای زندگی - برگشتم !
و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی ......
                                                                                                                           ۴۳

سلام.

چقدر دلم تنگ شده بود .. چند وقتی هست که میخوام بیام و بنویسم ولی دوباره عادت قدیمی نوشتن توی سررسید گلومو چسبیده و شب تا چند خط توش ننویسم خوابم نمیبره.

حالا میرسیم به اینکه چرا سرم شلوغ بود..

ایشالله برای همه دخترای دم بخت و مجردین برای آبجی کوچیکه همسر جون یک عدد خواستگار آمد و در تک و تای انتخابات و شلوغی و اعصاب داغون و اینا یکعدد مراسم گل و بلبل و جشن و پایکوبی و اینا برپا بود که دقیقا یک ماه و نیم مارا درگیر خودش کرد تا جهانمون زیر و رو شه(بالاخره محسن یگانه هم به دردی خورد ...زیاد خوشم نمیاد ازش)...این دلیل اول...

دلیل دوم همانا مقارن شدن همزمان عروسی دوستی دیگر بود و باید حتما در آنجا هم حضور بهم میرساندیم و در اثنای این مراسم هم فکر میکردیم که مردم چه دل خوشی دارن که توی این روزهای وانفسا که برای سر در آوردن از حداقل اخبار توی اون مدت بی ارتباطی ما دست به دامن همه گونه فیل -شکن  و فیلنشکن و اینا حدود چهل هزار تومان خیلی قابل دار از جیبمان رفت مستقیم در جیب اینترنت گذاران دارن مدل مدل عروسی میکنن...والله که سر در نیاوردیم...از متن دور نشیم همه هم میدانند که در همچین موقعیت هایی یک خانوم چقدر سرش شلوغه از وقت آرایشگاااااااااااااااااااااه بگیر ووووووووووو بیااااااااااااااااااااااا بررررررررررررس به لباس و اینا ..خلاصه که مرده شدیم تا از سر گذراندیم و خواستیم چند روزی قصد سفر کنیم که مدل مدل هواپیما بود که از جونش سیر شده بود و چون ما از جونمون سیر نشده بودیم پولهایمان را در جیب نهاده و به روزمرگی ادامه دادیم و کارهایی که در دوران سرخوشی و جشن عقب مانده بود به انجام رسانیدیم و تا آمدیم اینجا نوشتن کنیم مراسم پاگشا به اسم من در اومد و بعدش هم ماه رمضون (قربونش برم ..عاشق اون نیم ساعت آخرشم که باید جون آدم در بیاد  تا الله اکبر بگن)و الان هم داریم تک تک مراسم افطاری را برگزار میکنیم اگر خدا بخواهد.

این هم دلایل نبودن ... راستش یکی  دیگه از دلایل هم همون کسلی و بی حوصلی و داغونی بود که همه بودن و منم مستثنا نبودم.

نسرین بانو خاگینه را درست کردیم و عالی گشتید و خودم عاشقش شدم خدا بگویم این تبریزی ها را چکار نکند که نمیذارن این یک کیلویی که آب کردیم و زحمت کشیدیم برای از دست دادنش دوباره برنگرده...خدایا خودت کمک بنما.

راستی نماز و روزه هاتون قبول باشه .. میشه منم دعا کنین ؟

خیلی دعا لازم میباشم ...از خداوند عاجزانه تمنا میکنم نظری عنایت کند .آمین.

فعلا برم ..میام.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 12:13 PM  توسط شیرین | 

My Stick Family from WiddlyTinks.com