![]() |
![]() |
|
| و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی ...... |
|
۴۰
به سلامتی نمایشگاه کتاب هم باز شده و ما هنوز جلوی خود را گرفته ایم و پایمان از رفتن بازمانده است. از یه طرف میگم خب برم کم بخرم..چون الان تخفیف اینا میخوره بهتره.. همه جوره درگیرم با نمایشگاه امسال. . . یادش بخیر مدرسه که میرفتیم توی این روزا چه هول میکردیم...برای کادوی روز معلم..برای نمایش روز معلم..تزیین کلاس.. هزار تا چیز دیگه مرتبط به روز معلم.. یادمه همیشه معلما میگفتن نمره های خوب شما برای ما از همه چیز بهتره...یادمه اگر کسی کادوی بزرگ میاورد ناراحت میشدن و نمیگرفتن...ولی دلم میخواد الان اونایی که بچه مدرسه ای دارن بگن..خواهرم برای پسرش یه ربع سکه گرفته تا ببره.. میگه اگه اینو نبره معلم جلوی بچه ها تحویلش نمیگیره..بعدها هم اگه لازم باشه غیبت کنه درمورد درسش همکاری نمیکنه !!! اون یکی دوستم میگه براش با سه تا دیگه از همکلاسیا یه سکه کامل خریدیم..میگم زیاد نیست ..میگه : نه بابا ...بیا ببین بقیه چیکار میکنن براش...اینی که ما گرفتیم کم هم هست...میگم خب چه خبره ؟!!! مگه معلمای ما معلم نبودن ..همیشه میگفتن یه شاخه گل هم نگیرین..از اول اردیبهشت که تکاپوی بچه ها رو میدیدن میگفتن چیزی نگیرین.. باز همه بچه ها نفری ۱۰۰تومن یا ۲۰۰تومن میذاشتن رو هم و یه گلدون کوچیکی چیزی میخریدن..دوستم میگه خبر نداری که اگه هدیه بچه ای به دلشون نچسبه ،تا چند وقت با بچه سرسنگینن و یه جوری رفتار میکنن تا بفهمی چه اشتباهی کردی و جبران کنی !!!! خیلی دلم سوخت... تازه فهمیدم چرا بچه ها هم مادیاتی شدن... علاوه بر فخر فروشی بچه هایی که لوازم لوکس تری نسبت به بقیه دارن پس معلمها هم تبعیض قایل میشن بین بچه ها با توجه به هدیه ای که تقدیمش شده... نمیگم همه معلمها اینجوری هستن ولی از چندتا آشنایی که پرسیدم همه اینطور بودن.... یادمه اول راهنمایی یه معلم ورزش داشتیم که من خیلی دوستش داشتم و حتی با هم تلفنی حرف میزدیم و کلی با هم دوست بودیم.. مونده بودم براش چی بخرم .. خیلی دوست داشتم یه چیز خوب براش بخرم ولی میدونستم که مادیاتی نیست ..براش یه کارت تبریک خریدم و توی یه دفتر خاطرات کوچولو (از همونایی که گل و پروانه و شمع داشت کنارش راستی یه سوال به ذهنم رسید ... کدوم از شما ها هنوز دفتر خاطرات داره ؟! ما آخر سال که میشد یه دفتر رو میدادیم به همدیگه (حتی اونایی که باهاشون قهر بودیم )تا برای همدیگه یادگاری بنویسیم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 2:42 PM توسط شیرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
لحظه ها میگذرند... لحظه ها را سطر به سطر مینویسم تا یادم نرود که دلهای گره خورده مان چگونه زندگی را پشت سر میگذارند...روزهای عاشقی را ثبت میکنم ...تا کی ؟! عشق که تا و از نداره ... همیشه .
|
| پیوندهای روزانه |
|
آشپز آنلاين آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|