![]() |
![]() |
|
| و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی ...... |
|
۴۷
پس از کش و قوسهای فراوان امروز مطلع شدیم که دو هفته دیگه امتحان کتبی و دو هفته بعد از اون امتحان عملی خیاطی را برگزار میکنند و این یعنی اینکه من نه آمادگی دارم ..نه هیچی حظفیات بلتم ...نه هم که مدلهای امتحان را دوخیده ام و این یعنی من به سان یک انسان اولیه به استاد همی نگریسته و گفتم رد میشوم... یعنی نمیدونم چه مرضیه که یک ماه پیش گفت چون بچه های دیگه آماده نیستن میفته اونور سال ...منم همچین دوتا درمیون سه تا کلاس رو جا خالی میدادم و با دوستان به گردش دقیقا به هدفم که میخواستم از صد حداقل نود و پنج بگیرم میرسم... یعنی همچین یه خط صاف رو براتون به شکل تپه ماهور جغرافی میدوزم که کیف میکنین و از فردا پارچه هاتون دم در خونمونه که من بدوزم.... از تمامی دوستان و هم وبلاگان عاجزانه مسئلت مینمایم دعای عاجل برای قبولی اینجانب...در اسرع وقت تلافی میکنم ... به یک مانکن جهت مدل دوخت شدن نیازمندیم .(جهت امتحان عملی ) شرایط مدلینگ :
مدیونین بازم در شرایط بالا باشین و نیاین من براتون لباس بدوزم...نه اینکه همه تهرون مشتری من میباشند از اون لحاظ متضرر میشین از تبریزی ها خواهشمندیم در این بی برفی کولاک و بوران به رخ ما نکشند که دیروز د تهران شاهد دقایقی بس طوووووووووووووووووولانی (حدود ۱۰ دقیقه ) شاهد برف و بوران در تهران بودیم خفن... یه چیزی تو مایه های برفی که اون روز که بابابزرگ نل ، مامان نل رو بیرون کرداااااا ...یادتونه ؟؟ پیوست : |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 بهمن1388ساعت 6:22 PM توسط شیرین |
|
|
۴۶
ثبت خاطرت : صبح سه شنبه ۲۲ دی ...یه خبر خوش عصر دوشنبه ۲۶ دی ....یه خبر خیلی خیی خوش فضولی نکنید در راستای معرفی وبسایت کاری شوهر جان اعلام میکنیم که این لينكي که در پیوند های روزانه ما مشاهده مینمایید دارای انواع و اقسام وسايل توزین و وزن کشی و اینجور ادوات هست...حالا چرا من با این هیکل قلنبه کار شوهر جونم در رابطه با ترازو و وزن هست دیگه کار خداست خبر خاصی ندارم .... مزاحمت خاصی هم ندارم براتون... به یه چیزی دقت کردین همه یه جورایی دلشون انگار گرفته است ... نمیدونم دور و بر ما اینجوریه یا همه جا...تقریبا بیشتر دوستام میگن یه حالتی مثل افسردگی رو دارن تجربه میکنن و خیلی تو خودشون هستن ... از خدا میخوام زودتر حال همه رو خوب کنه..نمیدونم شاید یه دلخوشی کوچولو هم برای مردمی مثل ما کافی باشه ... میرم سایت ویولت رو میخونم و میبینم از آرومی و آسایش اونجا دلزده شده ..نمیدونم شاید ما هم جاش بودیم دلزده میشدیم ولی واقعا با تمام وجود دوست داشتم بعد از اون روز کذایی از اینجا میرفتم ولی امکانش رو مطلقا نداریم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 دی1388ساعت 6:23 PM توسط شیرین |
|
|
۴۵
سلام. برگشتم.. به همین سادگی .. به همین خوشمزگی دلم براتون تنگ بود ...همه رو میخوندم ولی نظر نمیذاشتم... نمیدونم چرا !! نسرین جیگولی تورو که همیشه خوندم و نذاشتم یه پست هم در بره از دستم ...چند باری خواستم زنگ بزنم دیدیم سر کاری و شاید وقت نداشته باشی... نسرین جون این پست رو فقط و فقط برا تشکر از اینهمه دلگرمی که بهم دادی با تشکر از تو شروع میکنم .. خیلی خیلی از شما متشکرم خیلی سخته وقتی به یه چیزی وابسته میشی یهو بذاریش کنار و با خودت کلنجار بری که نه .... نرو طرفش توی میتونی ..من میتونم ... تونستم که اینجا ننویسم ولی نتونستم وبلاگایی رو که میخونم ..نخونم... همه روخوندم و خندیدم و دلم لرزید و بغض کردم ولی اینبار برگشتم شاید کمتر بنویسم ولی سعی میکنم بنویسم... فعلا تا همینجا بسه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 دی1388ساعت 7:9 PM توسط شیرین |
|
|
۴۴
امروز صبح ساعت هفت بیدار شدم . دلتنگ بودم.. همیشه اینروز همینجورم.. دلم میخواد با لباسایی که بوی نو بودنشون کل خونه رو پر میکنه با دفترای رنگ و وارنگ برم مدرسه ... از پنجره بچه ها رو با لباسای سبز و قرمز و آبی نگاه کردم .. خیلی خوبه که اونا رنگارو رو پوستشون حس میکنن .. ما همیشه سرمه ای و طوسی بودیم. برق نگاه مادر ها رو دیدم و قمقمه های آب نو که فکر کنم آب توشون مزه لاستیک میده.. رفتم به بیست سال پیش و اینکه من اون موقع هم شکمو بودم یادمه معلممون عین مامانم بود .. یادمه عاشق۵ مداد قرمز سوسماری بودم .... خیلی چیزای دیگه یادمه و الان جای گفتنش نیست. این چند روزه رفته بودم مسافرت . جاتون خیلی خالی بود . یه کم از اون استرس و بی حالی دور شدیم . رفته بودم چابهار . من نسیم کولر گازی رو خیلی دوست دارم جای همگی خالی .. موجهای خروشان دریاش اصلا قابل قیاس با شمال نیست..من خودم شمال رو خیلی می پسندم ولی خیلی شلوغه تابستونا و بهم نمیچسبه... ولی اینجا ساحل خلوت و صدالبته تمیز با خرچنگایی که یه وری راه میرن و تا سایه آدم رو میبینن تندی قایم میشن منو یاد سرنتیپیتی میندازه . پ.ن ۱ : عید فطر مبارک باشه و عباداتتون قبول..منو هم دعا کنید . پ.ن ۲ : دلم یه خبر خوب میخواد کسی داره بده ؟! ورود پاییز برگ ریز رو هم تبریک میگم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 1:30 PM توسط شیرین |
|
|
۴۳
سلام. چقدر دلم تنگ شده بود .. چند وقتی هست که میخوام بیام و بنویسم ولی دوباره عادت قدیمی نوشتن توی سررسید گلومو چسبیده و شب تا چند خط توش ننویسم خوابم نمیبره. حالا میرسیم به اینکه چرا سرم شلوغ بود.. ایشالله برای همه دخترای دم بخت و مجردین دلیل دوم همانا مقارن شدن همزمان عروسی دوستی دیگر بود و باید حتما در آنجا هم حضور بهم میرساندیم و در اثنای این مراسم هم فکر میکردیم که مردم چه دل خوشی دارن که توی این روزهای وانفسا که برای سر در آوردن از حداقل اخبار توی اون مدت بی ارتباطی ما دست به دامن همه گونه فیل -شکن این هم دلایل نبودن ... راستش یکی دیگه از دلایل هم همون کسلی و بی حوصلی و داغونی بود که همه بودن و منم مستثنا نبودم. نسرین بانو خاگینه را درست کردیم و عالی گشتید و خودم عاشقش شدم راستی نماز و روزه هاتون قبول باشه .. میشه منم دعا کنین ؟ خیلی دعا لازم میباشم ...از خداوند عاجزانه تمنا میکنم نظری عنایت کند .آمین. فعلا برم ..میام. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 12:13 PM توسط شیرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
لحظه ها میگذرند... لحظه ها را سطر به سطر مینویسم تا یادم نرود که دلهای گره خورده مان چگونه زندگی را پشت سر میگذارند...روزهای عاشقی را ثبت میکنم ...تا کی ؟! عشق که تا و از نداره ... همیشه .
|
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ ترازایران گام تراز ایران گام (نمایندگی فروش ترازو -باسکول -کالباسبر) آشپز آنلاين آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1388 دی 1388 مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|