![]() |
![]() |
|
| و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی ...... |
|
109
یکسال و نیمه مادرم ؟! یکسال و نیم گذشت ؟؟ تو هموون کوچولوی 51 سانتی هستی که نمیدونستم چطور بغلت کنم؟ الان از اون ظرف خونه بدو میای پرت میشی تو بغلم !! فدای اون خنده های نازت بشم دخترکم . روز به روز عاشقترت میشم نازم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 1:20 AM توسط شیرین |
|
|
108
وقتی فهمیدم امروز 15 بود و تموم شد شاخ در آوردم . اینقدر زود رسید ؟؟ اینقدر زود داری بزرگ میشی ؟! وقتی میذاشتمت توی تختت به این فکر میکردم که چشم روی هم بذارم خودت میری روی تختت میخوابی و من باید بیام ببوسمت .هر چند هنوز شبا زیاد بیدار میشی و من کلافه و خسته میشم . فکر میکنم دندون داری و این باعث ید خوابیه شبونته . این روزا هم میگذره و میام مینویسم برات . دردونه نازنین . همه زندگی ما . شب یلدا هم گذشت . تو دونه انار زندگی مایی . دونه بهشتی . خوشگلکم دوستت داریم نانازکم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 دی1390ساعت 0:50 AM توسط شیرین |
|
|
107 آخرین دقایق ششمین سال گذشتن و لیلی نذاشت من یه جمله رو توی همون روز بنویسم و پست کنم. از همین لحظه ها ما وارد سال هفتم شدیم . شش سال گذشت .. خوب خوش سخت تلخ و شاید بعضی روزا غم انگیز . شیرینی هاش هنوز زیر دندونمون مزه میده و تلخیاشو سعی کردیم یادمون نیاد . دختری داریم به شیرینی نبات و عسل که هر روز عاشقترمون میکنه . شش سال پیش این موقع توی جاده چالوس بودیم با ماشین گل زده و خسته ولی پر از خنده و آواز. هنوز طنین صدات توی گوشمه توی تاریکی جاده و با چراغ خاموش : ای قصه گو قصه ای بهتر بنویس... قصه ای بهتر از این هست مگه ؟ عاشقتم عزیزم و بهترین ها رو برات آرزو میکنم. سالگرد ازدواجمون مبارک. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 آذر1390ساعت 0:9 AM توسط شیرین |
|
|
106.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 آبان1390ساعت 12:29 PM توسط شیرین |
|
|
105 یک دقیقه هم نمیتونم از لیلی خوشگلمون غافل بشم. تنبل خانوم کوچولو هنوز چاردست و پا میره فقط ولی به سرعت نور وقتی میخواد شیطونی کنه. این شده که ششمین سالگرد عقدمون با تاخیر ثبت میشه. هر چند که اونروز عروسی هم دعوت بودیم و خودش یه دلیل دیگس واسه دیر شدنش. شش سال گذشت. شش سال از روزی که بقیه فهمیدن ما میخوایم همیشه با هم باشیم گذشت. میگم بقیه چون ما میدونستیم ،نمیدونستیم ؟ حالا دخترمون یکسال و 25 روزه کنارمونه واینقد اداهای بامزه درمیاره که فقط دوست داریم بشینیم و بخندیم . 8تا مروارید درآورده . شلوغ بازیاش خنده داره و کارای خطرناکش دلمو هری میریزونه. دوستتون دارم . هر دوتا تونو . صداتون . خنده هاتون وقتی دارین با هم بازی میکنین و غش غش خنده هاتون تا آشپزخونه میاد و منم خنده میشینه رو لبام. راستی پاییز هم مبارک. خدایا ممنونم.شکر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 مهر1390ساعت 0:39 AM توسط شیرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
لحظه ها میگذرند... لحظه ها را سطر به سطر مینویسم تا یادم نرود که دلهای گره خورده مان چگونه زندگی را پشت سر میگذارند...روزهای عاشقی را ثبت میکنم ...تا کی ؟! عشق که تا و از نداره ... همیشه .
خدایا با امید به بزرگی و رحمت تو این سطرهای جدید رو اضافه میکنم : اکنون جمع دو نفره ما داره سه نفره میشه و لحظه ها و سطرها بیشتر و بیشتر میشوند .. یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش |
| پیوندهای روزانه |
|
تراز ایران گام (نمایندگی فروش ترازو -باسکول -کالباسبر) دردونه ما " لیلی " وبلاگ ترازایران گام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|